by : x-themes

 اگر روزی از کنار کلبه ی تاریک من گذری کردی و چشمانت به جسد بی جان افتاد

چادر سفیدی بروی من بی اندازه تا مادرم از بی کفنی من رنج نبرد

تکه یخی بروی پیشانی من بگذارتابه جای

نزدیکانم برایم اشک بریزد وهر گاه

رفیقان بر در خانه امدند وگفتند:

فلانی کو؟بگوییداخرین

لحضه چنین گفت:

اولنفرین بر دنیا

دوم نفرین برنارفیقان

عدالت یکسان نیست

بلکه ترازویست که

هر دوکفه اش

خالیست؟

نفرین بر جدایی

 


†ɢα'§ : نفرین نامه , نفرین بر زندگی,
شنبه 29 / 5 / 1392 11:5 PM |- mahan -|

ϰ-†нêmê§

صفحه قبل 1 صفحه بعد