من خسته ام....

خسته ام ... از اين زندگی ... از اين دنيای به ظاهر زيبا ... از اين مردم که
به ظاهر صادق و با وفا ...
خسته ام ... از دوری ... از درد انتظار از اين بيماری نا علاج .
خسته ام از اين همه دروغ و نيرنگ . . .
خسته ام ... اری پروردگارم ، از اين دنيا خسته ام ، از ادم هايش ، از دروغ هايش
، از نيرنگ هايش خسته ام ... پس کو صداقت و محبت .
چرا اندکی محبت در ميان دل مردم نيست ؟
چرا قطره ای از عشق در چشمان بنده هايت نيست ؟
همش دروغ پيدا است ، همش نيرنگ پيدا است ... ديگر دست محبتی در ميان مردم نيست ،
ديگر عشقی پاک ومقدس در ميان مردم نيست ، سفره ی دل مردم همش دروغ است ... به ظاهر
پاک و صادقانه است

نظر یادت نره گلم ممنون
نظرات شما عزیزان:


| ϰ-†нêmê§ |