اگر روزی از کنار کلبه ی تاریک من گذری کردی و چشمانت به جسد بی جان افتاد
چادر سفیدی بروی من بی اندازه تا مادرم از بی کفنی من رنج نبرد
تکه یخی بروی پیشانی من بگذارتابه جای
نزدیکانم برایم اشک بریزد وهر گاه
رفیقان بر در خانه امدند وگفتند:
فلانی کو؟بگوییداخرین
لحضه چنین گفت:
اولنفرین بر دنیا
دوم نفرین برنارفیقان
عدالت یکسان نیست
بلکه ترازویست که
هر دوکفه اش
خالیست؟
نفرین بر جدایی
.jpg)
نظرات شما عزیزان:
| ϰ-†нêmê§ |